المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
363
مروج الذهب ( فارسى )
در اين راهروها براى نور و هوا پنجرهها و منفذها نهاده بودند اسكندريه هنگام شب از سپيدى مرمر و سنگ سپيد بىچراغ روشن بود و بازارها و خيابانها و كوچهها طاق داشت تا باران بر مردم نبارد . شهر هفت بارو داشت كه از سنگهاى الوان ساخته بودند و ما بين باروها خندقها بودند و ما بين خندق و بارو دو فاصله بود گاه ميشد كه پارههاى حرير سبز بر ديوارهاى شهر مياويختند تا سنگهاى مرمر از فرط سپيدى چشمها را خيره نكند . وقتى بناى شهر استحكام يافت و مردم در آن سكونت گرفتند بطوريكه خبر گويان مصرى و اسكندرانى پنداشتهاند آفات دريا و موجودات دريائى هنگام شب مردم شهر را ميربود و هر صبحگاهان بسيار كس از آنها مفقود شده بود و چون اسكندر آن حال بدانست بر ستونهائى كه بنام مسله معروفست و هنوز آنجا بپاست طلسمهائى ترتيب داد هر يك از اين ستونها به شكل يك سرو است و هشتاد ذراع طول دارد و بر پايههاى مسين تكيه دارد و بر آن صورتها و شكلها و نوشتههاست كه وقتى يكى از درجات فلك فرود آمده و به اين جهان نزديك بوده رسم كردهاند . منجمان و فلكشناسان طلسم شناس گفتهاند كه وقتى بدوران معينى كه در حدود ششصد سال است يكى از درجات فلك ارتفاع گيرد و ديگرى فرود آيد زمينه براى تأثير طلسمات نافع كه منع و دفع بليات كند آماده شود جمعى از اهل زيج و نجوم و ديگر مصنفان كتب اين رشتهها اين مطلب را ياد كردهاند و مبناى آن يكى از اسرار فلكى است كه در اين كتاب جاى نقل آن نيست . بعضى ديگر بر اين رفتهاند كه اثر طلسم از توافق نيروهاى طبيعت كامل و مسائل ديگر است كه كسان گفتهاند و آنچه درباره درجات فلك گفتيم در كتب متاخران از علماى نجوم و فلك چون ابو معشر بلخى و خوارزمى و محمد بن كثير فرغانى و ماشاءالله و حبش و يزيد و محمد بن جابر بتانى در زيچ كبير و ثابت بن قره و ديگر كسانى كه از علم هيئت فلك و نجوم سخن آوردهاند موجود است .